خرید بک لینک
بر این درد، جز تِریاق دوا نیست ...پ ن: درد درددردو مُسکنی که فقط ظاهر امر را تسکین داده و میدانی درد چیزی بیشتر از آنچه میدانی در تو رخنه کردهراه میرفتم و درد میکشیدم، مینشستم آرامم نمیگذاشت، و مُسکنی که حالم را خرید، مغزم گیج است، در میان درد و بی دردی گرفتار، منشاء هنوز هست، صدای تِق و توقش از بین تمام دسک های گردنم میشنوم، اما مغزم خمار است و نمیفهمد چه بر سرش آورده اند:: سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۸ - . | | .......................................................................................................................................

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 14:09

و من چهارمین دهه را پشت سر گذاشتم و اکنون یک ۴۰ سالهام که آرزوهایش بیشتر شده :)واهمه ای ندارم از افزایش سن و درک گردم اگر تا به الان ناکامی داشتم دلایلی داشته بعضا از اختیار من خارج بوده و بخش زیادی هم بخاطر جبر جغرافیایی است که در آن زندگی میکنم، مسائل زیادی در کشورم رخ میدهد که مرا غمگین میکند، و کاری بیشتر از این از دستم بر نمیاید، مسائل اجتماعی کشورم مرا درگیر مشکلات روحی کرد، عذابم داد و عذابم میدهد، دارم تمرین میکنم به پذیرش به همزیستی با ادمهای داناتر و نادان تر از خودم، بابد تمرین کنم ... اما ظلم را نپذیرد، شرفم را به باد ندهم بخاطر حرفهایی که به آن فعلا معتقد نیستم ...امسال را دوست داشتم، پایان اولین سال در دهه پنجم زندگی ام، قشنگ بود، خواسته های قدیمی را قبل از تولدم برآورده کردم، هرچند سخت تر، هرچند دیرتر، اما شد و رسیدم :)پایان چهل سالگیم و شروع ۴۱ سالگیم مبارک :):: سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ - . | | .......................................................................................................................................

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 14:09

به نقطهای رسیدم که نه تنها کسی نیست کمکم کنه، بلکه خودمم دیگه دوست ندارم کسی کمکم کنه!

:: چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۲۶
- .
| |
.......................................................................................................................................

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 10:09

گیج و ویج

نقطه ی برزخی از آینده

استرس و یه حس شلی بعد از وقوع حادثه

تلفیق این چیزا میشه حس من بعد از آیلتسی که فکر میکنم گند زدم بهش

:: یکشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۳۰
- .
| |
.......................................................................................................................................

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 10:09

خب نتیجه آیلتسم یه کم از خودِ واقعیم کمتر بود، این یه کم کمتر، باعث میشه خیلی از دانشگاه ها فرصت داشتن من رو از دست بدن پس فعلا گور بابای اونامیمونه چند تا دونه که امیدوارم ددلاینشون نگذشته باشهپ ن:: هر چی بیشتر سنم میره بالا، بیشتر میفهمم تنهاترم >> پس گور بابای بقیهپ ن 2:: گریه دارم ولی وقت گریه ندارم >> پس گور بابای گریه . پ ن 3 :: چقدر دلم برای تراپیستم تنگ شده :(((پ ن 4:: سعیده خانِم شمارتو یا آی دی تلگرامتو کامنت کن برام، اگه آیلتس اکادمیک میخونی، توصیه بهداشتی دارم برات :: یکشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۳۰ - . | | .......................................................................................................................................

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 10:09

صفحه بندی